از میان تمام داستانهایی که در مورد تیمهای ورزشی روایت میشود یکی از باقی دراماتیکتر است. داستان رنگ پیرهنهای نیوکاسل. در مورد انتخاب این رنگ هم روایتها متعدد است اما من یکی از این روایتها را که بیشتر به دردم میخورد انتخاب میکنم؛ مثل مورخی که در پی اثبات مدعایش، از بین دهها روایت معتبر، چندتایی که نظریهاش را تأیید میکند برمیگزیند. دلایل این انتخاب هم کاملاً شخصیست اما بهطور کلی به نظرم این انتخاب دراماتیکتر، قصهدارتر و خیال انگیزتر است.
اما ذکر یک نکته پیش از روایت اصلی الزامیست و آن اینکه پیرهن تیم نیوکاسل در ابتدای تأسیس(1893) قرمز بوده است. این روایت هم سینه به سینه است چون تمام گیرندههای آن زمان قطعاً سیاه و سفید بودهاند. اگر رادیکالتر فکر کنیم میتوان گفت تمام روایتهای مربوط به رنگها سینه به سینه بوده است؛ کمااینکه نام رنگ بنفش تا اواخر قرون وسطی اصلاً وجود نداشته و… که حتی اعتبار این روایتها هم تا حد زیادی محل تردید است. بنابراین با روایتهای نیمه معتبری سر و کار داریم که خود به روایتهای نیمه معتبر دیگر استناد کردهاند که از آدمها و کتب نیمهمعتبر نشأت گرفتهاند.
روایت نیمهمعتبر منتخب من:
وقتی نیوکاسل یونایتد در سالهای آخر قرن نوزدهم تأسیس شد، منطقهی نیوکاسل (در شمال شرقی انگلستان)به دلیل معادن ذغالسنگ فراوان مشهور و شناخته شده بود. کارگرانی که بعد از یک روز کاری از معدن بیرون میآمدند سر و صورت ذغالیشان را با پارچه تمیز میکردند؛ بنابراین پارچههای روشن، به تودهی سیاه و سفیدی در میآمد که دوسال بعد، الهامبخش طراحی پیرهن تیم نیوکاسل یونایتد شد. این پارچهی سفید که رگههای سیاه ذغالِ صورت کارگران روی آن افتاده بود نمایندهی منطقه، وضعیت کار و شغل بازیکنان و پیشینهی تیم نیوکاسل بود؛ یک طراحی که از زندگی آدمها الهامگرفته بود.
پیرهن سیاه و سفید نیوکاسل واکنشی به وضعیت شهر بود؛ واکنشی به تاریخ و شغلی که آدمهای آن شهر به آن افتخار میکردند. پیرهن، حرف میزد. رنگهای سیاه و سفید آن نهتنها ممکن بود ترکیب زیبایی ساخته باشند از تضاد، بلکه سرسختی بازیکنان را نشان میداد – همانطور که معدنکاران در کندن و نفوذ به زمین سرسختند – بنابراین تیم حریف میدانست بازی آسانی در پیش ندارد. از دیگر سو، تاریخ و اصالت آنها و ناحیهای که از آن برخاسته بودند را نشان میداد.
انواع واکنش:
واکنش ممکن است سلبی باشد؛ مثلاً شهر نسبت به تاریخ خودش سلبی عمل کند و تلاش کند تمام تاریخچهی خود را منکر شود و بر اساس الگویی دیگر خود، بروز خود و محصولات خود را بسازد. مثل بسیاری از شهرهایی که تمام تلاششان را میکنند مانند پایتخت شوند اگر و تنها اگر پایتخت قدرت و تأثیر شگفتی بر کل کشور داشته باشد. واکنش ممکن است ایجابیِ تام باشد. مثلاً شهر تمام تلاشش را میکند که در بروز خود، محصولات و نمایشش تمام عناصر خود را نشان دهد. شهرهای تاریخی از این دستهاَند. واکنش ممکن است خصمانه باشد.
مثلاً شهر کاملاً با وضعیت، تاریخ و محصولاتش در مغایرت باشد و چیزی را بروز دهد که در سطح و روی آن پیدا نیست. واکنش ممکن است آنی و دفعی باشد یا مستمر و تدریجی؛ واکنش ممکن است درونی باشد و از مردم شهر نشأت بگیرد یا بیرونی باشد و از حاکم یا نیروی متخاصم بر شهر تحمیل شود. واکنش به هرحال انواع مختلف دارد.
واکنش بوشهر:
بوشهر واکنش شب است به روز. بوشهر به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه و منحصر به فردش، بستر پتروشیمی، فعالیتهای صنعتی، نیروگاههای عظیم اتمی و ساختوسازهای عظیم و بزرگ است. حضور بناهای خشن، پیچیده و با کاربریهای صنعتی، نظامی در این شهر کاملاً مشهود و ملموس است. پایگاه شکاری(نظامی) وسط شهر نشسته است؛ نیروگاه اتمی و بنای مخوف آن پیدا و معلوم است. کشتیها و صنایع مربوط به ساخت کشتیها با بدنهی فلزی (اساساً فلز) در شهر خودنمایی میکند و دما و رطوبت هوا در بیشتر روزهای سال طاقتفرسا گرم است. ساحل پر از زنجیرهای فلزی و حلقههاو تکههای افتاده از بدنهی فلزی و سختِ کشتیهاست. بوشهرِ شب اما لطیفترینِ شهرهاست. موسیقی، چوب، صداها، دریا، آدمها، با غروب بیرون میزنند. شبِ بوشهر به روزِ خشن و مردانهاش (مردانه به معنی کهنالگویی)واکنش نشان میدهد. این واکنش به معنی اعتراض به فضای روزِ بوشهر یا حذف فضای صنعتی روز نیست؛ بلکه به معنی دیالوگ با آن است. هیچ معلوم نیست اگر روز بوشهر لطیف شود، شب هم لطافتش را از دست ندهد. شبِ نرم بوشهر اگر هست، در واکنش به روز صنعتی و زمخت آن است. عدم وجود هریک از بناهای ترسناک صنعتی روز، معلوم نیست چه واکنشی در شب ایجاد میکند.
بوشهر واکنش شب است به روز.