
جستاری در باب رایانش شهرهای فردا
هدف بیان این چالش دستیابی به یک پارادایم، نگاه و متدولوژی نو برای شهرهای قرن بیست و یکم است . به دور از تجلیل عدم ثبات و پیچیدگی های ناشی از آن ، امروز شاهد تناقضی عجیب میان نیاز ظاهری و یکسان همه شهرها ، برای پیشرفت و تطبیق با موقعیت و زمینه جغرافیایی خود هستیم . حال آن که این امر با گسترش نیاز شهرها به معماری معاصر برای تاب آوردن در برابر چالش های فرهنگی ، اجتماعی ، زیست محیطی و اقتصادی کلان پیچیده تر گشته است . این تفکر در حقیقت به بررسی روند فرگشتی طبیعت یک شهر به عنوان یک رویکرد متفاوت در اندیشه معاصر می پردازد که در آن متد های رایانشی امروز ، توانایی مدیریت تغییرات و تحولات یک شهر را دارند . این امر قابلیت توسعه و تبدیل به پتانسیلی برای شهر که با نیروهای درونی و بیرونی قابل تغییر است را دارد . همچنین باعث شکل گیری شهر نیز می شود . تاریخ شهرسازی روند رشد شهر ها را یاداوری می کند و مشخص می کند که چگونه شهر ها پا را از مرزهای خود فراتر می گذارند و چگونه رو به زوال و نابودی می روند . این نابود شدن دلایل مختلفی اعم از سیاسی – اقتصادی ، زیست محیطی ، بیماری . غیره داشته و دارد که همه این عوامل نشان دهنده نا کارآمدی مدیریت یک شهر است .
به طور کلی اکثر تئوری ها و مدل های گسترش شهری در قرن بیستم گرایش آشکاری بر علیه محدودیت های شهری دارند که از آن جمله می توان به مبارزه روشن این نظریه ها با گسترش نا منظم شهرها ، به جای تلاش برای افزایش تراکم شهر ، اشاره کرد . مایکل باتی استاد برنامه ریزی شهری دانشگاه بارتلت انگلستان وضعیت رشد شهری امروز را اسفناک می داند . طبقه بندی گونه های رشد نامنظم شهری بر اساس وضعیت زمین های موجود و داده های آماری ( زیست محیطی – اقتصادی ) و جالب تر از آن ویرانی بافت قدیمی شهر -که باتی آن را این گونه تشریح می کند : وقتی شهری رشد می کند ، موج رشد گذشته آن به جای بافت قدیمی ،در ساختمان های ویرانه ناپدید می شود . – از مواردی هستند که می توان از آنها به عنوان شواهد وضعیت اسفبار شهر امروز یاد کرد.
مشکل اساسی رشد منظم و مشابه شهری ، بازرخداد آن در طول گذر زمان است . در طول شماره قبل و این شماره تلاش بر آن بوده که توضیحی کلی در مورد دیدگاه های روز طراحی برای جلوگیری و اجتناب از هیجانات کوتاه مدت و غرورهای واحی ناشی از حل یک شبه مشکلات شهر با گشاد کردن مرزهای آن داده شود و تلاش می کنیم به دنبال مکانیزمی منطبق بر شهر باشیم تا شهر قادر به پاسخ گویی و تغییر بر اساس نیازها و خواستگاهش باشد .
شهرها نه میل به رشد مستقیم دارند و نه گرایشی به امتداد یافتن تا به ابد .
گوردون پسک کارشناس سایبرنتیک در سال 1969 در باب انتظام طراحی شهری که وی از آن به عنوان تمرینی برای رسیدن به توسعه جدید یاد می کند اینگونه اشاره کرده است : طراحی شهری معمولاً در طول زمان ادامه می یابد ، دوره های چندین ساله و یا چند دهه ای و همانگونه که پیداست پلان ها و مدل های ارائه شده برای طراحی شهری تا امروز تماماً و مشخصاً غیر قابل انعطاف بوده است . پسک به طور خوشبینانه ای معتقد است که توسعه شهری نباید نرمش ناپذیر باشد و هدف آن نباید سرسختانه دنبال شود ، بلکه باید در محیطی که وی آن را محیط واکنشی می نامد – فضایی که ساکنان آن در گفتگو و تعاملی دائمی با مکانیزم طراحی و یا رایانش محیطی هستند – باشند . پسک نقش طراح و رابطه با موضوع را از تعامل بین طراح و سیستمی که وی طراحی کرده به تعامل بین سیستم طراحی شده و ساکنان این سیستم تغییر می دهد . برای توضیح بیشتر باید تاکید کرد که در این حالت طراح به عنوان کنترل کننده و یا هیئت تصمیم گیرنده در نظر گرفته نمی شود بلکه امروزه طراح ، تولید کننده یک ساز و کار است که در طراحی نهایی نقش اساسی دارد ؛ در صورتیکه نقش طراحی سنتی در شهر امروز به عنوان یک کنترل کننده و تصمیم گیرنده برای شهر ، تبدیل به ترکیبی ناهمگون از فعل و انفعالات معلول شهری و خاطراتی مبهم و نامفهوم شده است .
بلاتکلیفی توسعه شهری
مطالبات زندگی مدرن همچنان در انتظار گونه ای جدید از پلان های شهری است . پژوهشی ساده ناکارآمدی ابزارها وتکنیک های سرآمد طراحی شهری در قرن 20 را در برابر سرعت توسعه شهری به خوبی نشان می دهد و تلاش بر این است که بتوانیم توانایی و کارآمدی روش های مرسوم در طراحی شهری ، برای مدیریت بلاتکلیف اقتصاد و توسعه شهری ، محیط زیست ، مهاجرت و دیگر نیروهای پویای وارد به شهر که شاکله اصلی یک شهر را تشکیل می دهد به چالش بکشیم . موقعیت بی ثبات اقتصاد جهانی و موازی با آن تغییرات آب و هوایی و زیست محیطی کره زمین در هیچ بازه تاریخی به وخامت امروز نبوده است . حال سوال اینجاست که آیا شیوه های سنتی طراحی شهری نباید بر اساس نیاز های امروز شهر ها و ساکنان آنها مورد بازنگری قرار گرفته و تلاشی برای ارائه روشی نو برای شکل گیری آن صورت پذیرد ؟
ابزارها و تکنیک های طراحی شهری به گونه ای گسترش یافته اند که تصویری ثابت و نهایی از آینده شهر ارائه می کنند . یعنی شیوه ای که به صورت بنیادین قابلیت مدیریت تغییرات یک شهر را ندارد . همچنین پلان های طراحی شهری در طول تاریخ یکی ازنخستین و اصلی ترین راه های ارتباطی برای نشان دادن تصویری قدرتمند ، کامل و ماندگار از شهر بوده اند که این تصویر غالباً برای به نمایش گذاردن قدرت حاکمان به کار می رفته و گاهی تصویری کامل تر از آنچه شهر واقعاً بوده ، برای به رخ کشیدن دوراندیشی ، ماندگاری و آینده قدرتمندان نشان داده می شده است . استراتژی این گونه طراحی ها بیشتر به دنبال یک موضع نهایی از روند تکامل شهر است . موضعی که غالباً میل از کار انداختن بافت موجود شهری دارد وکمترین قابلیت تغییر پذیری و همگونی با شرایط روز شهر را داراست . شهر معاصر نیاز به ابزاری جدید با قابلیت تعامل با کیفیت های متفاوت زندگی در قرن بیست و یکم را دارد و برای نیل به این منظور نیاز به تحقیقی گسترده برای دستیابی و توسعه این مدل ها و متد های زمان – مبنا که قابلیت تطبیق با رشد شهر را دارا هستند ، می باشد .
ابزار جدید برای مشکلات جدید
بنابر آنچه گفته شد ، نابسندگی ابزار طراحی شهری برای مدیریت و اعمال تغییرات بر شهر ، واضح و آشکار به نظر می رسد . و همانگونه که ما از گرایش به سمت یک آرمانشهر به نگاه رویایی به تکنولوژی شهری تغییر موضع دادیم ، تکنیک هایی که ما با آن ها می توانیم به یک طراحی پویا دست پیدا کنیم به عنوان یک رابط و مفصل در کنترل این پویایی – کنترل پویا – قابل رویت می باشد . توماس کان فیلسوف آمریکایی قرن 20 رابطه بین تئوری فهم دانش علمی و دانش ابزاری را اینگونه توضیح می دهد : از زمانی که ابزار به عنوان یک پارادایم با قابلیت حل مسئله ظهور کرد و هر روز با قدرت بیشتری حضور خود را ثابت نمود ، با سرعت پیشرفت علم این امر-حل مسئله – عمیقاً و بی پروا به کاربران این ابزارها نفوذ کرده است . بدیهی است که در تولید علم ، مسئله تغییر ابزار یک هزینه گزاف کنار گذاشته شده برای موقعیتی خاص است و نکته اصلی این جاست که علائم بحرانی مقرر شده برای این فرآیند سال هاست که فرا رسیده است . کان اینگونه ادامه می دهد : موقعیت یک تئوری مورد قبول و فراگیر چیزی است که باید بیش از مقایسه ساده انگارانه آن تئوری و دنیای پیرامونش باشد . تصمیم برای رد یک پارادایم همیشه همزمان اراده برای پذیرش پارادایمی دیگر است و قضاوت اولیه راجع به آن تصمیم ، شامل مقایسه و تطبیق بین هر دو پارادایم با طبیعت ، دنیای پیرامون و با یکدیگر است .
حال اگر این ایده را به جای رابطه اش با علم ، به رابطه با طراحی شهری تغییر دهیم ، آن گاه کانسپت و متدولوژی سرآمد طراحی شهری امروز برای مقابله با دنیایی بی ثبات و پویا بسیار ناکارآمد است . ویلیام میچل ، استاد دانشگاه MIT در سال 1996 در کتاب City of Bits معماران را به استقامت در برابر این مسئله – فرآیند تغییر ابزار – فرا می خواند و به درستی تاثیرات و تغییر حالت ناشی از حضور همه جانبه تکنولوژی و وسایل ارتباطی و فناوری اطلاعات را بر روی معماری شهر پیش بینی می کند و در بخشی می افزاید : ایده ناخوشایند شهر به چالش کشیده شده و باید دوباره به تصویر کشیده شود . وی در جایی دیگر این گونه ادامه می دهد : با وجود این که انقلاب در عرصه رایانش و تکنولوژی همیشه مسئله اصلی بشر بوده ، ایجاد پروتکل های جدید در معماری و ساختمان سازی در بطن این اصل قرار می گیرد .
امروزه کاوش در مورد خوانش جدید از شهر و تکنلوژی شهری دغدغه اصلی مدارس و دانشکده های معاری در سراسر دنیا گشته است و صحبت در مورد مشکلات رشد شهر نشینی و زندگی شهری در جایی که ابزار تعاملی جدید پیشرفت کافی و وافی داشته است ، اعلام نیاز به این تغییر ابزار پر بی راه به نظر نمی رسد . یکی از واژگانی که امروزه بیش از گذشته از زبان معماران شنیده می شود ، واژه طراحی پارامتریک است . باید به این نکته اشاره کردکه طراحی پارامتریک به هیچ وجه مفهوم جدیدی نیست . همانطور که طراحی به طور ذاتی نتیجه ائتلاف احتمالات ، مسئولیت ها و پارامترهای متنوع است و این جاست که نقش یک معمار به عنوان سازمان دهنده و هدایت کننده مطرح می شود : کسی که از عهده این مهم در وابستگی های متقابل پروژه با قاعده مند سازی برای مشکلات طراحی و ایجاد یک استراتژی برای حل مشکل برآید . پارامتر ها اجبارات و محدودیت هایی هستند که با کمی دقت ، اکثراً قابل پیش بینی محسوب می شوند . و در این میان پیچیدگی هنگامی رخ می دهد که بیش از یک متغیر به طور متضاد و یا وابسته وجود داشته باشد . که این قابلیت – تعامل با متغیر های متفاوت – در ابزار طراحی امروزه – ابزار جنبش متن باز در غالب نرم افزارهایی چون پراسسینگ ، گرسهاپر و … – وجود دارد و این امکان را به ما می دهد که بتوانیم به راه حلی مناسب و یا فضای حل مسئله برای مشکلات تعیین شده شامل تمام محدودیت ها در غالب سه بعدی دست پیدا کنیم . فضای راه حل و یا فضای حل مسئله واژه ایست که ریاضی دانان به عنوان محدوده ممکن برای برای گرفتن نتیجه که از غالب رفتار الگوریتم پیش بینی می کنند ، به کار می برند . حال آنکه اگر بتوانیم شهر را به عنوان گستره ای برای فرصت های چند گانه طبقه بندی کنیم که قابلیت شکل گیری در هر زمان را دارد شاهد آشکارگی و هم بستگی اطلاعات و داده ها در شهرخواهیم بود . پژوهش در باره قوانین کلی این حیطه انتخاب – انتخاب از بین گزینه های متفاوت – برای پیاده سازی بر روی شهر ، مستلزم فیلتر کردن گسترده بسیاری از گزینه های ممکن است . روش های طراحی با هدف رسیدن به یک محصول نهایی و یک انتخاب مطلق ، محصول یک نگاه کل به جز است . اما این فرآیند رایانشی یعنی انتخاب از بین گزینه های متفاوت – کثرت انتخاب – بر اساس داده های دریافتی از شهر حاصل رسیدن به یک پارادایم جدید و یک نگاه جز به کل به شهر است . در حقیقت این مفهوم به معنای رسیدن به خروجی پویا بر اساس داده های پویا می باشد .
در سال های اخیر واژه طراحی پارامتریک در میان معماران به مفهوم فراگیری تبدیل شده است که در درجه اول این مفهوم را یک آرایش فرمال در سیستم های ساختمانی می دانند ، با این وجود یک تحقیق و مطالعه ساده در این مورد ما را به پژوهش های انجام شده مبنی بر این که چگونه طراحی رایانشی می تواند شهرها را مدیریت کند ،می رساند . همچنین می توان دریافت چگونه می توان رشد متغیر شهر را مدیریت کند . هسته اصلی این ایده بر این باور است که کاربری و سیمای یک شهر ذاتاً محصول ارتباط سیستم های مختلفِ در حال تعامل با یکدیگر است . مفاهیم ، ابزارها و نرم افزارهای تکنولوژیک امروز این اجازه را به ما می دهد که بگوییم طراحی رایانشی و جنبش های متن باز در دنیا فراگیر گشته است .
شهرِ امروز خواسته یا ناخواسته دیجیتال است و مفهوم شهرسازی پارامتریک نه نظریه ای جدید است و نه مفهومی انقلابی ؛ بلکه امری است به طور فزآینده رایج ، متداول و لازم .
سخن آخر
تکنیک های سنتی طراحی شهری ، همانطور که می دانیم غیر قابل انعطاف و تغییر ناپذیر بر اساس نیازهای یک شهر است و محدودیت های بسیاری با معیارهای شهر نشینی امروز دارد . و علاوه بر این ها از کوچکترین هوشمندی بر اساس نیاز یک شهر بر خوردار نیست . ابزارهای به کار گرفته شده در شهر ذاتاً فاقد مکانیزم بازخورد می باشند و حتی توانایی پردازش داده های ورودی را نیز ندارند و نسل امروز طراحان باید به جستجو درباره ارتباط الگوهای نوظهور طراحی شهری و ابزار طراحی با پروسه ای تکاملی ادامه دهند . حال با تمام این تفاسیر در کنار تمام تکنولوژی های موجود برای آموزش و تمرین معماری ، چالش اساسی برای روشنفکران نسل ما چیزی جز کشف تئوری های فرهنگی اجتماعی با تکیه بر تمرین های رایانشی امروز نیست و این امر ممکن است در طرح ریزی سند چشم انداز یک شهر نهفته باشد و احتیاج به چیزی جز مقاومت برای به واقعیت پیوستن این چشم انداز ندارد .