
تلاقی تن – بدن
فرد که موضوع ارزشگذاریهای جامعه نیز قرار گرفته باشد — مجازات و معماری —نظامی جامعهشناختی پیچیده تشکیل میدهد که منعکسکنندهی مناسبات قدرت، کنترل اجتماعی و ارزشهای فرهنگی یک جامعه است. این تأثیرات متقابل در طول تاریخ شکل گرفته و توسط نهادهای اجتماعی و هنجارهای ارتقاییِ هر جامعه دستخوش تغییر میشوند.
تن انسان از دیرباز محل کنترل اجتماعی و سیاسی بوده است.میشل فوکو در رسالهی «مراقبت و تنبیه» خود، چگونگی اعمال قدرت بر فرد از طریق کنترل تن را به خوبی بررسی کرده است.[1]
فوکو معتقد است در «جوامع تابع انضباط»[2] ، انضباط از طریق دستگاهوارههای فضامند، توسط ساختار قدرت به جامعه تحمیل میشود. او به ظهور و تأثیر فزونیافته فضاهایی میپردازد که مشخصاً از اواخر قرن ۱۸ تا اوایل قرن ۲۰ میلادی از طریق اعمال انضباط، در تثبیت خواست ساختار قدرت در رابطه با کنترل بدن افراد در فضا، و منش افراد در زمان نقش دارند. این کنترل فضامند و زمانمدار، بدن را به «تن مطیع» تبدیل میکند. فوکو از ساختارهایی چون خانه، مدرسه، سربازخانه، بیمارستان، کارخانه و زندان نام میبرد و ابراز میکند که فضا به معنی خاص فضای سازمانیافته، چگونه عامل اعمال انضباط بر افراد جامعه است.[3]
در ادامه و شاید بتوان گفت که در تقابل با جامعه انضباطی ترسیم شده توسط فوکو، ژیل دلوز به وضعیّتهای معاصری اشاره دارد که در آنها کنترل نه از طریق دستگاهوارههای فضامند، که از طریق تزریق و تسری تفکر منتج از پارادایم کنترلی مدنظر ساختار قدرت به عرصهی فکری جامعه اتفاق میافتد. در «جوامع تابع کنترل»[4]، ترس از عواقب و مجازاتهای خروج از اوامر مطر ح شده توسط ساختار قدرت، چنان عمیق است که فرد حتی سودای تمرد را در سر نمیپروراند.[5]
در جوامع پیشامدرن، مجازات اغلب یک نمایش عمومی بود. اعدامها، شکنجهها و تنبیههای بدنی آشکارا انجام میشد و بهعنوان نمایشی چشمگیر از خشونت حاکمیت عمل میکرد.[6] هدف از مهندسی ابراز عمومی این رخدادها بهعنوان رویدادهای جمعی، ایجاد ترس و گسترش اطاعت در مردم و تقویت اقتدار حاکم بود. در چنین وضعیتی، تن محکومین به بوم نقاشیای تبدیل میشد که قدرت حاکمیت با خشونت روی آن حک شده بود. گویی به تعبیر اروینگ گافمن، داغ ننگ یا اِستیگمای ساختار قدرت در هر آنچه بهصورت دستوری در جامعه پیاده میشد، بر تن افراد تحت سلطه نقش میبست.[7]
با این حال، با مدرن شدن جوامع، این شکل از مجازات بهتدریج جای خود را به اشکال دیگری از کنترل داده است. فوکو استدلال میکند که جوامع با گذر از مرحلهی نمایش عمومی مجازات، به سمت اشکال ظریفتری از نظم و انضباط و مراقبت و کنترل حرکت کردهاند. کدهای لباس، استانداردهای زیبایی، انتظار از اندام بدن، همگی بهعنوان اشکالی از اعمال انضباط و کنترل عمل میکنند. علیرغم اینکه خشونت این نوع از کنترل بهاندازهی نمونههای موردِ پیشامدرن واضح و عیان نیست، چنان نهادینه است که افراد روزانه آن را در خود درونی و در جامعه اعمال میکنند. در اینجا موضوع ایجاد تنهایی مطیع و افرادی است که به میانجیگری تن مطیعشدهی خود در خدمت ایدئولوژی، کارآمد، در صحنه و سازگار با اوامر ساختار قدرت میشوند.
این قدرت انضباطی-کنترلی پسا مدرن از طریق نهادها در سه شیوه اصلی عمل میکند:
۱. خود-تنظیمی ناشی از نظارت بهواسطهی مشاهدهی مداوم همراه با تهدید مستمر و نامحسوس افراد؛
۲. قضاوت افراد با هنجارسازی و عادیسازی از طریق ایجاد استانداردها؛
۳. نظارت و هنجارسازی بهصورت نظامی ممزوج از عناصر مکمل برای ترکیب خود-نظمدهی و اعتباریابی منتج از همخوانی با هنجارها.
کنترل تنانگی در راستای تولید تنهای مطیع، توسط ساختار قدرت بهمدد فضاهای کنترلشده یا کنترلکننده و ابژههای فضامند اعمال کنترل اتفاق میافتد. حال سؤال این است که چرا فضا در این گفتمان نقشی تعیینکننده پیدا میکند؟
هانری لوفور در رسالهی «تولید فضا»[8] توضیح میدهد که چگونه اعمال روزمرهی ما به فضاهایی که در آن زندگی میکنیم شکل میدهد و چگونه از آن شکل میگیرد. این رابطهی دیالکتیک بدین معناست که معماری در خدمت اوامر ساختار قدرت مستقر، تن و رفتار تن را در فضای ساختهشده کنترل میکند و تنان نیز راههایی برای مقاومت دربرابر این کنترل و تغییر یا مناسبسازی فضا پیدا میکنند. این وضعیتِ غامض در کنشهایی مانند پارکور و گرافیتی در شهر قابلیت بررسی دارد. در این دو مثال از کنشهای شهری، تنانِ غیرمطيع دربرابر رام شدن مقاومت میکنند.
حال با چنین چارچوب فکری، نویسندگان متن حاضر بهبهانهی پینوشتی بر موضوع گیوتین بهعنوان یکی از موارد متنوع کنترل تنانگی، از دریچهی سه مثال درهمتنیده، به بررسی موضوع تنانگی کنترلشده و تنانِ مطیع خواهند پرداخت:
۱. پانوپتیکون[9]
فوکو در آنالیز مقایسهای خود از مضمون و مفهوم تنبیه و اعمال کنترل و انضباط در ادوار مختلف غرب، به تفاوت جایگاه تنبیه در قرون وسطی و وضعیت معاصر میپردازد. در قرون وسطی، تنبیه مشخصاً برای عبرت سایرین و درنتیجه با خشونت حداکثری و ابراز شده در ملاء عام اتفاق میافتاد. این در حالی است که ایدهآل در وضعیت معاصر، زندانی کردن تأدیبی مجرم است.[10]
در وضعیت پسا مدرن، زندان با تأکید بر اصلاح به جای قصاص، به نهادی انضباطی تبدیل شده که بهجای تخریب بدن، هدف تغییر شکل روح را دارد. این رویکرد کارآمدتر و مقرونبهصرفهتر دیده میشود و امکان تولید افراد مفید از نظر حاکمیت را فراهم میکند. این انتقال همچنین نشاندهندهی تغییر گستردهتر از قدرت مستقل، به قدرت زیستی است؛ نوعی کنترل متمرکز بر مدیریت جمعیت و بهینهسازی ظرفیتهای انسانی. این امر نشاندهندهی شکلی ظریفتر و فراگیرتر از کنترل اجتماعی است که نه از طریق ترس از مجازات دیدنی، بلکه بهواسطه نامرئی کردن یا فراگیر کردن ماهیت مجازات، صورت میپذیرد. فراموش نکنیم که در ادوار مختلف تاریخی، چه در ایران و چه در بستر بینالمللی، مجازات تن مجرم، مانند خود جرم، ناعادلانه تلقی شده است و تأثیر تأدیبی آن تحت تأثیر مجازات قرار گرفته است. در مقابل این نوع از برخوردهای انضباطی-کنترلی، تکنیکهایی که خشونت عیان به بدن را حذف میکنند، مانند توقیف خودرو برای بیحجابی بهجای تازیانه زدن در ملاء عام، مؤثرتر به نظر میرسد. درنهایت این تغییر پارادایم، همچنان به شکلدهی جوامع مدرن ادامه میدهد و بر نحوه درک ما از جرم، مجازات و نقش نهادها در شکلدهی رفتار انسانی تأثیر میگذارد.
در این میان، موضوع ساختار قدرت «تولید تنهای مطیع» است. حال سؤال این است که چرا مطیع بودن تنها به بقای ساختارهای قدرت متصل است؟
استمرار ساختار قدرت منوط به تعریف و شکلگیری عادتوارههایی همراستا با ساختار قدرت است. در جامعهشناسی، عادتوارهها شامل عادات، آمادگیها، مهارتها و تمایلات اجتماعی هستند.[11] بهمیانجیگری عادتوارههاست که افراد، جهان اجتماعی اطراف خود را درک میکنند و به آن واکنش نشان میدهند. این تمایلات معمولاً بین افراد با پیشینهی مشابه (مانند طبقه اجتماعی، مذهب، ملیت، قومیت، تحصیلات، حرفه و فرصتهای مشترک) یکسان است. بنابراین، عادتوارهها منشأ فرهنگ گروهی و تاریخ شخصی تن و ذهن هستند. نسبت فرد با تنانگی خود، در حوزهی مطیع بودن یا نبودن تن، بهعنوان طبیعت دوم فرد، ریشهدار میشود و سلسله مراتب اجتماعی را بازتولید میکند.
همراستا با مفهوم زندان و زندانی شدن و زندانی بودن، مفهوم «پانوبتیکون» وجود دارد. پانوبتیکون، الگوی پیشنهادی فیلسوف انگلیسی و نظریهپرداز اجتماعی، جرمی بنتام در قرن هجدهم است. در این الگوی فضایی مرکزگرا، همهی زندانیان توسط مسئولی که در مرکز مستقر میشود، تحتنظر قرار میگیرند، بدون اینکه بدانند آیا تحتنظر هستند یا نه. یعنی رابطهی بین دیدن و دیده شدن در این الگو رابطهای موازی و دوجانبه نیست.[12] درنتیجه، تنانگی زندانی متأثر از خود-تنظیمی ناشی از این ابهام، مطیع ساختار قدرت میگردد.
۲. گیوتین در فضای میدان
در داستان «دو شهر»[13]، چارلز دیکنز روایتی تاریخی از انقلاب فرانسه را با توصیف روزمرگی در دو شهر پاریس و لندن به خواننده ارائه میکند. در اپیزود اعدام با گیوتین در میدان شهر، دیکنز صحنهای را وصف میکند که نظاره کردن چشمانداز گیوتین به امری تفریحی برای زنان بورژوا تبدیل شده است. زنان در میدان برای دوستان خود صندلی رزرو میکنند و طی تماشای این نمایش بیبدیل، به تکمیل سوزندوزی و قلاببافی کار در دست خود مشغول میشوند. گویی گیوتین از ابزاری برای تخریب بدن خاطی جهت عبرت افراد دیگر و پیشگیری از خطا، به وسیلهای برای خلق تجربهای دراماتیک تبدیل شده است. یعنی تجربهی تماشای گیوتین در حین کار، تفاوت چندانی با تجربهی تماشای نمایش عاشقانه رومئو و ژولیت ندارد.در نگاه اول، این تغییر معنایی فضا، از فضای اعدام به فضای نمایش، امر اعدام را تا حدی امری صرفاً نمایشی تقلیل میدهد. ولی در واقع، این امر بر نهادینه شدن رابطهی اعدام و تمرد تنهای غیرمطيع تأثیر دارد.
3. یوشهیدی
از تأثیرات فراگیر فرهنگ دیجیتال در موضوعات مرتبط با شهر و شهرنشینی، امکان نظارت یکپارچه عرصههای عمومی توسط ساختارهای قدرت، به مدد دوربینهای مداربسته متصل به پایگاههای داده مرکزی است. احساس نظاره شدن مستمر توسط کارشناسانی که هویت ایشان بر عموم پنهان است، نوعی از قدرت نامحسوس ولی به شدت ملموس را برای ساختارهای قدرت مستقر به ارمغان آورده است.
با فراگیر شدن دسترسی شهروندان به موبایلهای هوشمند، توسعه بیش از پیش نظارت و حتی برخورد ساختار قدرت، تا حدود قابل توجهی به شهروندان برونسپاری شده است.[14] هر موبایل هوشمند، یک دوربین مداربسته بالقوه تحت کنترل یک شهروند است که میتواند در صورت لزوم به شبکهی درهمتنیدهی نظارت شهری متصل شود.
مثال حائز اهمیت در این مورد، استفاده شهروندان از اپلیکیشن یوشهیدی[15] است. یوشهیدی، به ادعای خالقان آن «پلتفرمی است که مردم را از طریق دادههای تولیدشده توسط شهروندان توانمند میکند تا راهحلهایی ایجاد شوند که جوامع خود را تقویت کنند.» یوشهیدی که در زبان سواحلی به معنای «شهادت دادن» یا «شاهد بودن» است، وبسایتی است که پس از اعتراضات ناشی از انتخابات ریاستجمهوری کنیا در سال ۲۰۰۷ ایجاد شد و گزارشهای شاهدان عینی از خشونتها را ه از طریق ایمیل و پیامهای متنی ارسال میشد، جمعآوری میکرد و آنها را در یک نقشهی گوگل به لحاظ جغرافیایی جانمایی کرده و در دسترس عموم قرار میداد. نرمافزار متن-باز[16] توسعهیافته برای آن سایت، در دوران پس از بحران کنیا آزادانه منتشر و برای تعدادی از پروژههای مشابه در سراسر دنیا استفاده شد. به طور مثال، این نرمافزار در دوران جنبشهای موسوم به بهار عربی، به معترضان اجازه داد تا آنچه را که در اوایل سال ۲۰۱۱ در اطراف آنها اتفاق میافتاد سازماندهی و با آن ارتباط برقرار کنند.
درعین حال نمیتوان انکار کرد که نظارت متکثر[17]، تنها توسط مردم استفاده نشده و ساختارهای قدرت نیز از پتانسیلهای آن در حوزه نظارت و کنترل از طریق توبیخ و تنبیه بهره میگیرند. در ادامه این تغییر، ورای ترس از نظاره شدن در انظار، تنبیه و توبیخ در ملاء عام نیز برای شهروندان نهادینه میشود و باز، مطیع شدن تنانگی فرد، متأثر از خود-تنظیمی نهادینه شده از روی ترس است.
تحلیل
خود-تنظیمی تنانگی توسط شهروندان، چه شرایطی را برای ساختارهای قدرت و دیسیپلین معماری و محصول آن ایجاد میکند؟
در عرصه زیست خصوصی -خانه به معنای عام آن- نهادینه شدن ترس از نظاره شدن توسط دیگری و مورد تنبیه و توبیخ قرارگرفتن توسط وی، موجب ضخیم شدن بیش از پیش مرز بین عرصه عمومی و حریم زیست خصوصی میشود. در حقیقت این شیوه از نظارت منجر به نهادینه سازی امر کنترل میشود و شهروندان خواستههای نهاد قدرت را درونی میکنند. اینجا، معماری و شهر با ایجاد فضاهای نظارتپذیر، جدّ ایفای نقش میکنند. برای مثالی از این موضوع میتوان به گسترش پدیدهی مالها – فضای قابلکنترل – در شهرهای بزرگ ایران درمقابل مدل تاریخی آن، یعنی بازار – فضای غیرقابلکنترل – اشاره کرد.
با تشدید تفکیک این دو حوزه، برزنهراسی[18] و دیگرهراسی[19] از شرایطی خارقالعاده، به وضعیتی مشترک و مدنی تبدیل میشود و موضوع برای عموم جامعه به تلاشی مدام برای بقای فردی منجر میشود تا کنشی اجتماعی. در حقیقت برزنهراسی یکی از عوامل اصلی کاهش انسجام اجتماعی و نهایتاً از بین رفتن سرمایه اجتماعی است.به طور مثال، استفاده از پشت بامها و حیاطهای خصوصی، جایگزین حضور مردم در فضاها و عرصههای عمومی میشود و بخشی از جامعه که موضوع تولید تنهای مطیع هست، از حضور در عرصههای عمومی پرهیز میکنند. منظور اینکه خود-تنظیمی تسری یافته به جامعه، منجر به خود-حذفی نیز میشود. تنانگی مطیعشده، نهایتاً به تنانگی محصور در خانه و منزجر از برزن تبدیل میشوند.
«محصوریت خودخواسته»، در کنار نوستالژیای «بودن آزادانه در جمع» در وضعیت معاصر ایران، بستر تولید گونههای زیستی نوینی را نیز فراهم آورده است. مجتمعهای مسکونی با پالتی متنوع از عملکردهای نیمهخصوصی و نیمهعمومی، از استخر، سالن ورزش، اتاق بازی، حمام ترکی، رستوران، کافه مشاع و سالن اجتماعات، تا استودیوهای رقص و موسیقی و…، مولود وصلت غریب برزنهراسی و نوستالژیای شهروندان معاصر ایران جهت مقاومت در برابر مطیع شدن تنانگی ایشان است.[20] لذا بر اثر این هراس و اضطراب اجتماعی، ساختار پیچیدهای ایجاد میکند که معماری به آن پاسخ و شکل میدهد. اثربخشی معماری نیز در این شرایط به همسویی آن با قدرت یا مقاومت در برابر آن، ارتباطی مستقیم دارد.
[1] برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به:
Foucault, Michel, 1926 – 1984. Discipline and Punish: The Birth of the Prison. New York: Pantheon Books.
[2] Disciplinary Societies
[3] برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به:
Foucault, Michel, Body/ Power. In: Power/ Knowledge: selected interviews and other writings 1972 – 1977, edited by C. Gordon. New York,
NY: Pantheon Books, 55-62.
[4] Societies of Control
[5] برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به:
Deleuze, Gilles. Postscript on the societies of control. October, 59 (1), 3–7.
[6] Spectacle of Violence
[7] اروینگ گافمن در رسالهای به همین نام، به مفهوم و مضامین مرتبط با عبارت «استیگما» یا «داغ ننگ» میپردازد. گافمن این اصطلاح را از یونان باستان به عاریه گرفته است. در یونان باستان، استیگما یا داغ ننگ، به علائم بدنیای اطلاق میشد که اشاره به نکتهای غیرعادی و ناپسند در خصوص وضعیت اخلاقی فرد داشت. در این پارادایم، علائمی روی بدن فرد بریده و یا سوزانده میشد و فرد حامل علامت مذکور، چون به واسطه عملکرد پیشین خود، مثلاً محکوم به خیانت و مجرم شناخته شده بود، با داغ ننگ اعمالشده بر بدنش در اماکن عمومی شناسایی شده و میبایست از همنشینی با او حذر میشد. گافمن داغ ننگ را اینگونه تعریف میکند که داغ، هرآنچیزی است که فرد را بیاعتبار میسازد و در نتیجهی این بیاعتبار شدن، بین هویت بالقوه و هویت بالفعل فرد در اجتماع شکافی معنادار به وجود میآید که زیستن این شکاف، به تعبیری زیستن همراه با نوعی «داغخوردگی» است. برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به:
Goffman, Erving, 1922-1982. Stigma; Notes on the Management of Spoiled Identity. Englewood Cliffs: Prentice-Hall.
[8] برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به:
Lefebvre, Henri. 1991. The Production of Space. Oxford, England: Blackwell.
[9] Panopticon
[10] برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به:
Foucault, Michel. 1920. Discipline & punish. New York, NY: Random House.
[11] مفهوم «هیبیتیوس» (Habitus) پیر بوردیو به عنوان مجموعهای از گرایشهای ناآگاهانه و درونیشده تعریف میشود که افراد آنها را از ترکیب سرمایههای فرهنگی، اقتصادی، و اجتماعی خود به دست میآورند.
[12] برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به:
Bentham, Jeremy, 1748-1832. The Works of Jeremy Bentham VI. Edinburgh: W. Tait.
[13] برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به:
Dickens, Charles.2012. A Tale of Two Cities. The Penguin English Library. London, England: Penguin Classics.
[14] Out-sourcing
[15] Ushahidi
[16] Open-source
[17] Distributed Monitoring
[18] Agoraphobia
[19] Xenophobia
[20] در مقالهای دیگر با عنوان «نوستالژی عملی و مقاومت معمارانه»، نویسندگان این جستار به تفصیل به عاملیت نوستالژی جمعی در تولید گونههای زیستی نوین در ایران معاصر، از جمله مجتمعهای مسکونی با مشاعات متعدد و متکثر پرداختهاند. برای اطلاعات بیشتر، به این منبع مراجعه شود: داوری، مهران و نشید نبیان. ۱۴۰۲. نوستالژی عملی و مقاومت معمارانه. (قابل دسترسی در: https://online.fliphtml5.com/frka/zjxy/#p=1)