بازسازی و ویرانی

 

 

مقدمه

شهر به عنوان بستری برای رویدادهای تاریخی و اجتماعی، همواره شاهد دگرگونی‌های خواسته و ناخواسته‌ای بوده و هست. جنگ، یکی از مهم‌ترین و تاثیر گذارترین عوامل برای شروع این تحولات، یکی از مهم‌ترین عوامل شروع کننده‌ی فروپاشی و شکل‌گیری ساختارهای شهری و اجتماعی است. فیلم Things to Come (1936) ساخته ویلیام کامرون منزیز[1] و فیلمنامه‌ای از اچ. جی. ولز[2]، تصویر مرحله به مرحله‌ای از این دگرگونی‌ها به ما ارائه می‌کند. این تصاویر سمبلیک و آینده‌نگرانه، که در دوره‌ی حساس دهه‌ی 1930- مابین دو جنگ جهانی- ساخته شده، تحولات و تاثیرات جنگ را در 3 مرحله‌ی به نمایش می‌گذارد: شهر در سایه جنگ، درون جنگ و پس از جنگ(تردید-بحران-پیشرفت).

 

شهر در سایه جنگ؛ تردید

شهر نوعی گفتمان است. گفتمانی که به راستی گونه‌ای زبان است.[3] (Barthes, 1977)

شهر، چون صحنه‌ای پر از نشانه‌ها و هویت‌های پیچیده است؛ هر بنا، هر خیابان و حتی هر نوشته بر دیوارها، حامل معنایی خاص است که بازتابی از کارکرد و زندگی اجتماعی ساکنان آن است. در فیلم Things to Come، این واقعیت به شکلی نمادین و آشکار نمایش داده می‌شود؛ نوشته‌ها و فونت‌های بزرگ روی ساختمان‌ها که نام‌ها و کارکردهای آنها را معرفی می‌کنند، گویی همان هویت و معنای شهری هستند. در این مرحله، شهر شکننده است اما هنوز ساختارهای اجتماعی و فرهنگی آن پابرجاست. به تعبیر لبیوس وودز، شهر همچون متنی زنده است که هر عنصر آن نشانه‌ای از هویت جمعی است (Wood, 2010). نوشته‌ها و علائم شهری، همچون واژه‌هایی در این متن‌اند که فهم و خوانایی شهر را برای ساکنانش ممکن می‌سازند. رولان بارت در تفسیر زبان و نشانه‌ها، به اهمیت این متن‌های شهری اشاره دارد؛ متن‌هایی که از دل تجربه زیسته مردم و ارتباطات اجتماعی برمی‌خیزند (Barthes, 1977).

اما سایه جنگ بر این متن می‌افتد و آرامش ظاهری شهر را به لرزه درمی‌آورد. تهدید و اضطراب جنگ، پیش‌زمینه‌ای تاریک برای ویرانی قریب‌الوقوع می‌سازد که در فیلم به خوبی به تصویر کشیده شده است. این وضعیت، یک تناقض را به وجود می‌آورد؛ از یک سو، شهر پر از نشانه‌هایی است که هویت آن را می‌سازند و از سوی دیگر، این نشانه‌ها در معرض نابودی‌اند. در این بخش، مخاطب با یک شهر در آستانه فروپاشی مواجه است؛ شهری که هنوز تخریب نشده اما نشانه‌های فروپاشی در آن دیده می‌شود. مرحله‌ای که در آن ساختارهای هویتی و اجتماعی در برابر فشار جنگ مقاومت می‌کنند اما آسیب‌پذیرند. یکی از نکات قابل توجه در این مرحله، نقش فونت‌ها و نوشته‌ها بر نماهای شهری است که در فیلم Things to Come به شکلی برجسته به نمایش درآمده‌اند. این نوشته‌ها نه تنها عملکرد ساختمان‌ها را معرفی می‌کنند، بلکه بخشی از هویت جمعی و یادآور خاطرات تاریخی شهر به شمار می‌روند. این نوشته‌ها مانند زبان بصری شهر عمل می‌کنند و با آغاز جنگ، به تدریج درهم و نا‌مشخص می‌شوند. این پدیده را می‌توان به مثابه از دست رفتن زبان شهری و دگرگونی ارتباط میان فضا و مردم تعبیر کرد. در زمان جنگ، این شبکه ارتباطی تحت فشار قرار می‌گیرد و به تدریج از هم می‌پاشد.

رولان بارت با تحلیل نشانه‌شناختی، تأکید می‌کند که نشانه‌ها همیشه معانی چندلایه دارند و در زمان بحران یا تغییر، این معانی می‌توانند دگرگون شوند یا حتی از دست بروند (Barthes, 1977). بنابراین، وقتی نوشته‌ها و علائم شهری در سایه جنگ رنگ می‌بازند یا مخدوش می‌شوند، این نه تنها نشانه‌ای از ویرانی فیزیکی است، بلکه نمایانگر فروپاشی معنا و هویت در متن شهری است.کوین لینچ نیز در مطالعه خود بر خوانایی شهر، به اهمیت نظم و ساختار در شناخت فضاهای شهری اشاره دارد (Lynch, 1960). در این مرحله از فیلم، خوانایی شهری کاهش یافته و شهر به تدریج از یک متن خوانا به یک فضای نامشخص و گسسته تبدیل می‌شود؛ وضعیتی که هم موجب سردرگمی ساکنان و هم ضعف در عملکرد اجتماعی می‌شود.این وضعیت شکننده پیش‌زمینه‌ای است برای مرحله بعدی؛ «شهر در جنگ» که در آن ویرانی‌ها به اوج خود می‌رسند و ساختارهای شهری و اجتماعی به کلی از بین می‌روند.

 

شهر در جنگ؛بحران

جنگ، همچون نیرویی مخرب و همه‌جانبه، شهر را به لرزه درمی‌آورد و ساختارهای کالبدی و اجتماعی آن را به طور بنیادین دگرگون می‌کند. در فیلم Things to Come، این مرحله از طریق تصاویر نابودی، آتش‌سوزی و تخریب بی‌رحمانه شهر نمایش داده می‌شود؛ جایی که دیوارها فرو می‌ریزند، خیابان‌ها و نشانه‌های شهری محو می‌شوند و هویت شهری به شدت آسیب می‌بیند. این ویرانی نه فقط فیزیکی است، بلکه نمادی از فروپاشی نظم اجتماعی و ساختارهای انسانی است که شهر بر اساس آن شکل گرفته است. لبیوس وودز با نگاهی ساختارگرایانه، چنین فروپاشی را لحظه‌ای بحرانی می‌داند که نظم قبلی با خشونت از بین می‌رود و فضای خالی برای شکل‌گیری نظم جدید فراهم می‌شود (Wood, 2010).

در این مرحله، همان نوشته‌ها و علائمی که پیش‌تر هویت و عملکرد شهر را مشخص می‌کردند، به کلی نابود می‌شوند یا به صورت مخدوش و نامفهوم درمی‌آیند. این دگرگونی، فراتر از یک آسیب فیزیکی است؛ یک ضربه عمیق به زبان و متن شهری وارد می‌شود که باعث می‌گردد ارتباط بین فضا و معنا قطع شود. رولان بارت در مفهوم خود از «مرگ نویسه‌ها» اشاره دارد که وقتی نشانه‌ها به واسطه شرایطی نظیر جنگ ویران می‌شوند، معنای پیشین خود را از دست می‌دهند و زبان شهری به خاموشی می‌رود (Barthes, 1977). شهر در این لحظه دیگر متنی خوانا نیست؛ بلکه به توده‌ای از آوار و خاطره‌های از هم گسیخته تبدیل می‌شود.

فیلم Things to Come این مرحله را با صحنه‌های تاریک و ویرانی‌های گسترده به تصویر می‌کشد؛ جایی که دیگر هیچ نشانه‌ای از نظم پیشین باقی نمانده است و شهر به حالت تعلیق درآمده، در انتظار تولدی دوباره. این وضعیت به معنای از دست رفتن حافظه جمعی شهر است؛ حافظه‌ای که در نشانه‌ها، بناها و فضاهای عمومی متمرکز شده بود. جنگ همچنین باعث تغییر در ساختارهای اجتماعی شهر می‌شود. ساکنان یا مهاجرت می‌کنند، یا جان خود را از دست می‌دهند، و ارتباطات اجتماعی متلاشی می‌شود. این برهم خوردن نظم اجتماعی، خود را در فضایی نامشخص و آشفته بازتاب می‌دهد که در فیلم با صحنه‌های خالی از زندگی و حرکت آهسته و مضطرب مردم به تصویر کشیده می‌شود. از منظر کوین لینچ، ویرانی فیزیکی موجب از بین رفتن چهار عنصر کلیدی خوانایی شهر — مسیرها، لبه‌ها، نواحی و نشانه‌ها — می‌شود (Lynch, 1960). این تخریب‌ها باعث سردرگمی و از دست رفتن حس مکان می‌شود؛ شهری که دیگر قابل شناسایی نیست و شهروندان خود را در فضای بی‌هویت و بی‌پناه می‌یابند. با این حال، این مرحله از نابودی به مثابه پایان نیست، بلکه نقطه‌ی عطفی است برای بازسازی و بازآفرینی شهری. در فیلم، پس از این ویرانی، روند شکل‌گیری نظم نوین آغاز می‌شود که در بخش بعدی یعنی «شهر بعد از جنگ» بررسی خواهد شد.

 

شهر بعد از جنگ؛بحران

جنگ تمام شده است. شهر باید دوباره ساخته شود. نه آن گونه که بود، بلکه آن گونه که باید باشد[4]. (Wood, 2010)

پس از فروپاشی و ویرانی گسترده در مرحله جنگ، شهر وارد فازی نو می‌شود؛ مرحله‌ای که بازآفرینی و نوسازی را به همراه دارد. در فیلم Things to Come، این بازسازی نه تنها به معنای ترمیم فیزیکی شهر، بلکه به معنای خلق یک نظم جدید اجتماعی و فرهنگی است که در آن هویت و معنا به شکلی متفاوت ساخته می‌شود. در این مرحله، نوشته‌ها و علائم شهری که پیش‌تر هویت و عملکرد ساختمان‌ها را مشخص می‌کردند، به تدریج حذف یا یکپارچه می‌شوند و به جای آنها ساختارهای مدرن‌تر و غالباً ساده‌شده‌ای جایگزین می‌گردند. این تغییرات نمادی از روند همگون‌سازی و استانداردسازی فضاهای شهری است که به قیمت حذف پیچیدگی‌ها و تفاوت‌های محلی انجام می‌شود. لبیوس وودز در تحلیل خود از شهر پساجنگ، بر این نکته تأکید دارد که بازسازی شهری معمولاً همراه با نوعی بازتعریف هویت است که ممکن است خاطرات و نشانه‌های پیشین را کنار بگذارد تا نظم جدیدی را تثبیت کند (Wood, 2010). این روند در فیلم Things to Come به خوبی نمایان است؛ شهری که از خاکستر ویرانی سر برمی‌آورد، اما هویت تاریخی خود را به طور کامل حفظ نمی‌کند. رولان بارت این فرآیند را می‌تواند به عنوان یک بازنویسی متن شهری تعبیر کند؛ متنی که معنا و نشانه‌های خود را تغییر می‌دهد و با حذف نشانه‌های پیشین، معنایی نو خلق می‌کند (Barthes, 1977). به این ترتیب، شهر بعد از جنگ دیگر همان متن سابق نیست بلکه متنی نوین است که بازتاب‌دهنده شرایط و ارزش‌های تازه جامعه است.

این تحول، پیامدهای عمیقی برای ساختارهای اجتماعی و هویت جمعی دارد. شهر جدید ممکن است فضایی کارآمد و منظم باشد، اما هزینه آن گاه فراموشی و از دست رفتن بخشی از خاطره تاریخی و تنوع فرهنگی است. بازسازی شهری پس از جنگ نه تنها فرآیندی فنی و مهندسی است، بلکه به مثابه یک بازتعریف فرهنگی و اجتماعی عمل می‌کند. شهروندان و معماران، مهندسان و سیاست‌گذاران در تلاش‌اند تا ضمن بازیابی عملکردهای شهری، هویتی نوین برای شهر بسازند. این فرآیند، گاه به صورت حذف و نادیده گرفتن لایه‌های تاریخی و نشانه‌های پیشین صورت می‌گیرد و گاه با ترکیب عناصر جدید و قدیمی، فضایی چندلایه و پیچیده خلق می‌شود. در Things to Come، بازسازی شهر به نوعی دگرگونی ایدئولوژیک نیز اشاره دارد؛ شهری که از ویرانه‌های گذشته برمی‌خیزد و به سوی آرمان‌شهری تکنولوژیک و آینده‌نگر حرکت می‌کند. این تصویر با ایده‌های مدرن‌گرایی هم‌خوانی دارد که در قرن بیستم تأکید بر نظم، کارایی و پاک‌سازی فضاهای شهری از هر گونه آشفتگی و پیچیدگی‌های محلی داشتند.

لبیوس وودز معتقد است که بازسازی شهری پساجنگی معمولاً همراه است با روندی که «حذف تاریخ» را در پی دارد (Wood, 2010). این حذف ممکن است به صورت فیزیکی (از بین بردن بناها و نشانه‌های تاریخی) یا معنایی (فراموشی خاطرات و معانی پیشین) انجام شود. در فیلم، این حذف از طریق یکپارچه‌سازی فضا و از میان بردن نوشته‌ها و علائم پیشین تجسم یافته است؛ جایی که نوشته‌های بزرگ و هویت‌بخش شهری جای خود را به فضاهای ساده و یکنواخت می‌دهند. از سوی دیگر، کوین لینچ بر اهمیت حفظ خوانایی و انسجام شهری تأکید دارد و هشدار می‌دهد که طراحی‌های بدون در نظر گرفتن ویژگی‌های محلی و تاریخی ممکن است به شکل‌گیری محیط‌های بی‌هویت و سرد منجر شود (Lynch, 1960). این موضوع در فیلم Things to Come نیز به وضوح دیده می‌شود؛ شهری که نظم و فناوری جدید را به همراه دارد اما ارتباط عاطفی و تاریخی خود با ساکنانش را از دست داده است.

پیامد اجتماعی این تحول، گسست میان شهروندان و محیط زیست‌شان است. فقدان نشانه‌های هویتی و تاریخی، باعث می‌شود افراد احساس بیگانگی کنند و حس تعلق‌شان به مکان کاهش یابد. این مسئله می‌تواند منجر به ضعف در مشارکت اجتماعی و تضعیف سرمایه اجتماعی شود؛ دو عنصر کلیدی در شکل‌گیری شهرهای زنده و پایدار. تجارب واقعی بازسازی شهرها پس از ویرانی‌های جنگ، می‌تواند به فهم بهتر فرآیندهای نمایش داده شده در Things to Come کمک کند. دو نمونه شاخص، لندن و کلن هستند که هر دو پس از جنگ جهانی دوم با حجم گسترده‌ای از تخریب مواجه شدند و نیازمند بازسازی بنیادین شدند.

 

نتیجه‌گیری

Things to Come نمایشی است از زایش و مرگ شهر در تاریخ؛ نمایشی که ما را وا می‌دارد تا شهر را نه فقط محیط زیست بلکه ساختاری فرهنگی، نشانه‌شناختی و سیاسی ببینیم. شهر از فضای اضطراب‌زده پیش از جنگ، به صحنه ویرانی در جنگ، و سپس قالبی نوین و صیقلی در دوران پساجنگ تبدیل می‌شود—قالبی که ظاهری مدرن دارد اما از خاطره و فردیت تهی است. تحول زبان شهر در این روند مشهود است: از نوشته‌ها و فونت‌هایی که هویت ساختمان‌ها را بیان می‌کنند، تا خاموشی و پاره‌پاره شدن نشانه‌ها در جنگ، و نهایتاً غیاب کاملشان در نظم پساانسانی پساجنگ. لبیوس وودز هشدار می‌دهد که «فرم‌های ناب، اگر از زندگی جدا شوند، به ابزار سلطه بدل می‌شوند.» جنگ نه تنها شهر را می‌سازد و بازمی‌سازد، بلکه هویت و معنا را نیز بازتعریف می‌کند. شهر گاهی محل زیستن، گاهی مکان مرگ و سرانجام ساختاری منضبط برای کارکرد است. کوین لینچ می‌گوید شهر بدون حافظه و تمایز، «بی‌چهره» است. فیلم هشدار می‌دهد که شهر آینده ممکن است تنها سازوکاری برای بقا باشد، نه زیستن. از آنجا که هنر همواره پرسشگر بوده، پرسشی باقی می‌ماند: آیا می‌توان شهری ساخت که هم ماشینی باشد و هم انسانی؟

 

 

منابع

Barthes, R. (1977). Image, Music, Text. Fontana Press.

Hall, P. (1998). Cities of Tomorrow: An Intellectual History of Urban Planning and Design in the Twentieth Century. Blackwell Publishers.

Lynch, K. (1960). The Image of the City. MIT Press.

Schulze, H. (2005). Reconstruction of Cologne after World War II: Balancing Historical Identity and Modernization. Journal of Urban History, 31(3), 357-376.

Wood, L. (2010). The Sociology of Cities. Palgrave Macmillan.


[1] William Cameron Menzies

[2] H.G. Wells

[3] بازاندیشی معماری – نیل لینچ ص 181

[4] مقاله‌‌ی “بعد از جنگ”- وبلاگ شخصی لبیوس وودز

https://lebbeuswoods.wordpress.com/2010/01/20/after-the-war


جَریـــان


عضویت خبرنامه


دُکــّـان

جَـــریان