الیگارشی و معماری ـ معماری الیگارشی

 

”بعضی از کسانی که دربارهٔ سیاست مطالبی نوشته‌اند به وجود سه نوع حکومت قائلند: حکومت یک تن (مونارشی)، حکومت اشراف (آریستوکراسی) و حکومت مردم (دموکراسی)، و معتقدند کسی که می‌خواهد شهری را بنیاد نهد باید یکی از آن اشکال را، که مناسب‌تر از همه می‌داند، انتخاب کند. عده‌ای دیگر از نویسندگان، که خردمندتر از گروه نخستند، برآنند که شش نوع حکومت وجود دارد که سه تا از آن‌ها بسیار بدند و سه تای دیگر ذاتاً نیکند اما چنان در معرض انحطاطند که ممکن است مطلقاً مایهٔ بدبختی شوند. انواع خوب حکومت همان سه نوعی است که برشمردم، و انواع بد حکومت‌هایی هستند که در نتیجهٔ انحطاط انواع خوب پدید می‌آیند و هر یک از آن‌ها به نوع اصلی خود به‌قدری شبیه است که انتقال از یکی به دیگری به‌آسانی صورت می‌پذیرد: مونارشی به‌سهولت به حکومت تیرانی مبدل می‌گردد و آریستوکراسی به الیگارشی و دموکراسی به آنارشی.”

                   نیکولو ماکیاولی، گفتارهایی در باب ده کتاب نخست تیتوس لیویوس
                   ترجمهٔ محمد حسن لطفی، انتشارات خوارزمی. کتاب نخست، فصل دوم

 

بودریار در کتاب جامعه مصرفی  این موضوع را مطرح میکند که در جهان معاصر، واقعیت  جای خود را به « وانمود » داده است؛ یعنی ما نه با حقیقت، بلکه با تصویری از حقیقت  رو به رو  هستیم. در چنین جهانی زیبایی دیگر  بیانگر معنا نیست، بلکه نشانه برای نمایش قدرت و جایگاه اجتماعی است. بودریار معتقد است که در نظام‌های سرمایه‌داری متأخر، اشیاء و فضاها دارای «ارزش نشانه‌ای» هستند؛ یعنی ارزش آن‌ها نه در کارکردشان، بلکه در نقشی است که در بازنمایی منزلت اجتماعی ایفا می‌کنند.

در  چنین  جهانی الیگارشی نه  در کاخ‌ بلکه در مرکزهای خرید، ویلاهای شهری، برج های  مسکونی تجلی میابد. برخی از  این  فضاها ظاهرا عمومی اند اما در واقع ابزار کنترل و تمایزند. در حقیقت ما در شهر امروز – بخوانید تهران  امروز –  با دستگاهی  مواجهیم که قدرت را در قالب امر زیبا بازنمایی میکند.  هنر معاصر – بالاخص معماری – به زبانی تبدیل مییشود که از طریق آن نظمیی الیگارشیک بر اذهان شهروندان حک میشود. این همان چیزی است که بودریاار از آن به عنوان زیباشناسی سلطه یاد میکند. جایی که زیبایی نه امری معنا  دار، بلکه توجیه کننده نظام موجود میشود.

در این نظام فکری الیگارشی نه  صرفا اقتصادی بلکه  امر فرهنگین است. نمایش دموکراسی جای دموکراسی را میگیرد. رساانه و تصویر صرفا جهت القای امر ناموجود استفاده میشود، اما حقیقت‌آن است که امر فرهنگی – بخوانیید معماری – به  شبیه ساز قدرت تبدییل می شود.

الیگارشی در اینجا دیگر  سلسلله مراتبی آشکار نیست، بلکه نظامی از  فریب های نمادیین است. فضا تبدیل به استعمارگر میشود و بیننده مستعمره.


جَریـــان


عضویت خبرنامه


دُکــّـان

جَـــریان